به نظرت من جنده ام؟

“بعضی از ما پسرا واقعا گرگیم. به هیچکس رحم نمیکنیم. یاسی یه بره واقعی بود. یه بره ساده. بره ای که مال من بود. باید دریده میشد.”

_به خدا فقط بازی می کنیم و یه شام دوستانه باهم میخوریم.!

+قول دادی ها.
_اره یاسی جان . من که حیوون نیستم بخوام گولت بزنم. راستی گفتی یک کیلو فلافل بگیرم بیارم؟ نوشابه و خیارشورم بگیرم؟
+اره بگیر من عاشق فلافلم. فانتا بگیر بیار.
_ باشه پس من 10 اونجام.

دو ساعت مونده بود پس وقت دارم هنوز.
گوشیو که قطع کردم به سبحان گفتم گازشو بگیره بره دم اون فلافل کیلوییه.
+کسکش تو بازم میری کس بکنی ؟ صدبار گفتم یه کسم واسه من جور کن.
_خب لاشی چطور میتونم به طرف بگم بیا به رفیقمم بده؟ اینا تک پرن. جنده نیستن که.

غر زدنای سبحان ادامه داشت و منم بعد از اینکه قانعش کردم که قرار نیست برم کس بکنم و کس جور کردن به این سادگیا نیست صدای اهنگو زیاد کردم و غرق افکارم شدم.

“روزی که دیدمش تو همون برخورد چند دقیقه ایمون به ساده‌گیش پی بردم .
قدش متوسط بود پوست سفیدی داشت اواسط دهه 40 بود فکر میکنم. لبخندش واقعا قشنگ بود و صداش.
حدس میزدم مطلقه باشه یا لااقل حرفاش اینو نشون میداد! راستش نمیدونم.
نمیدونم چیشد که یادم رفت شمارمو بهش بدم.
و یکم بعد هرجارو گشتم پیداش نکردم واسه دادن شمارم آب شد رفت توی زمین.”

_ آقا سلام خسته نباشید همگی فلافل کیلو چند؟
+سلام ممنون 67.
_ بی زحمت یک کیلو برام آماده کن.
+یه ۱۵ دقیقه معطل می شوید مشکلی نیست؟
+نه اوکیه.

“چند روز بعد اتفاقی سر کوچه دیدمش. رفتم جلو سلام کردم. ازش پرسیدم کجا میری و این شد که دوتایی رفتیم سمت نونوایی سنگکی. میدونستم اون ساعت پخت نداره و حداقل یک ساعتی معطل میشیم.
این یک ساعت تیر خلاص من واسه تشنه کردنش بود.
انصافا هوای سردی بود و منم یه بافت ساده تنم بود.
لباس عروس زمینم بدتر استخونمو میسوزوند اما خب من میخواستم کس بکنم پس گور بابای سرما.
+گفتی اسمت پارسا بود؟
_نه سامانم. تو اسمت چیه؟
+منم فاطمم(اسمش این نبود) و شوهر دارم و دوتا دخترم دارم و…

“مشخص بود داره دروغ میگه مطمئنم شوهر نداره. ولی چرا اول کار اینجوری گفت؟”(این سوالا تو سرم بود)
_ چه خوب. پس دخترت پزشکی میخونه؟ اصلا بهت نمیاد دختر بزرگ داشته باشی؟ نهایتش میخوره دخترت ۱۲ سالش باشه.

“معمولا وقتی با یه خانم بالای 40 سال صحبت میکنی
واسه اینکه بتونی یخشو آب کنی یکی از بهترین حرکات همین سن و ساله.! البته روی هر کسی هم جوابگو نیست و باید متناسب با شخصیت طرف یه چی بگی که هم یخشو باز کنی هم خوشش اومده باشه . باید اونقدری روابط عمومیت بالا باشه که بتونی درست پیش بری.”

تا دم نونوایی در مورد سنش و دختراش حرف میزدیم.
و فاطمم خیلی خوشش میومد از اینکه از دید من جوون به نظر میرسه.
روبروی نونوایی یه پارک خانواده کوچیک بود و البته همیشه شلوغ غروبا شلوغ بود. اما اون ساعت مطمئن بودم خلوته.

دم نونوایی که رسیدیم.
وقتی فهمید تا پخت ۴۰ ۵۰ دقیقه مونده به پیشنهاد من رفتیم روی یکی از نیمکت های پارک نشستیم.

_ راستی از شوهرت برام بگو.
“یکم نگام کرد”
اطراف چشای عسلیش یه تعداد چین و چروک افتاده بود.
سردرگمی رو میتونستی راحت از طرح نگاهش بفهمی.
احساس میکردم میدونست چی میخوام ازش
کاملا عطر خواستمو میتونست استشمام کنه.”
رد نگاهمو روی برجستگی سینه هاش زد و گفت:
+توم میخوای مثل شوهرم تنهام بزاری میدونم.
اونم چشماش مثل توعه. عاشقش بودم. اونم عاشقمه! میدونم. مامانش بزور طلاقم داد.
دخترام پیش باباشون موندن. گفتن مامان تو دیوونه ای.
“سرشو پایین انداخت”
+همش تقصیر برادرشه! میدونستی شوهرم معاون فلان شخصه؟
خودش میگفت. ۲۸ ساله میگه من پیش آقای فلانی کار میکنم.
سامان به نظرت من دیوونم؟
برادرم میگه تو جنده ای؟ مگه من با کسی بودم؟ چرا اینجوری گفت؟ من که ۲۸ سال آزگار فقط یه مرد تو زندگیم بوده.
“باز به من نگاه کرد اما اینبار چشماش خیس بودن”
+به نظرت من جندم؟

“خیلی سادس.! خیلیم زود افکارش متلاشی میشه. با اینکه یه سوال ساده پرسیدم ولی انتظار نداشتم سفره دلشو باز کنه برام. اونم اینقدر با موضوعات پرت. نمیدونم شایدم کم داره.”
_ دور از جونت این حرفا چیه که میزنی؟! به نظرم تو خیلی مهربونی. مهربونیت باعث شده ساده دل باشی.
“دستشو گرفتم و به جلو خبره شدم”
_ مطمئن باش پشیمون میشن از حرفشون . تو خیلی دختر خوبی هستی.
+نخودی خندید و گفت: من که دختر نیستم!.
و…
“موفق شدم”

نزدیک ساعت 10 شب:

تو سایه ها وارد فضای آپارتمان شدم. چون بساط فلافل باهام بود و وسایل بازی کسی شک نمیکرد.
در واحدشو باز گذاشته بود و مستقیم با کفش وارد خونش شدم.

_ سلام فاطمه جان خوبی؟ دختر چه خوشگل شدی ماشالله.! دیدی میگم بیشتر از 35 نیستی! اونوقت تو همش بیا بگو من 45 سالمه.

“مشخص بود حموم رفته و ارایش کرده. یه شلوار جین آبی و یه بافت تنش بود. شالشم گلبهی بود.
توی شلوار جین تازه حجم کونشو دیدم و خوشم اومد.”

+سلام هیسسس آروم الان همسایه ها میشنون.

از دست تو. بابا به خدا من ۴۵ سالمه. امشب شناسناممو نشونت میدم که خودت ببینی.

“یکم خندیدم”
_فعلا بیا شام بخوریم که من کلی گشنمه. راستی قراره تا صبح بازی کنیما زودی نخوابی که جریمه میشی.!

+تو نگران نباش من تا ساعتای ۳ بیدارم هرشب.
و…
“کیرم از لحظه ورود به آپارتمان سیخ بود و کاملا مشخص بود. البته هدفمم همین بود که کیرمو ببینه و هوسی شه.”

+من موندم تو از منه پیرزن چی میخوای. مگه دختر جوون کم هست این بیرون که از من خوشت اومده؟

_اولا تو بیشتر از ۳۵ سال بهت نمیخوره درضمن من کلا از سن بالا ها خوشم میاد. همسن و سالای خودم اونی که میخوام نیستن.
“باز نخودی خندید و نگاهش رفت سمت کیرم و سریع برگشت”
+تو چی میخوای از جون من؟ من ۲۰ سال باهات اختلاف سنی دارم. به نظرت مامانت قبول میکنه با کسی که این همه اختلاف سنی داری ازدواج کنی؟
_کسی نمیتونه واسه من تصمیم بگیره. اینو قبلا هم گفتم بهت! بعدشم من همین الان بخوای زنگ میزنم به مامانم و همه چیو بهش میگم. توم زنگ بزن به دخترات بگو.
+نه من نمیخوام هیچکس بدونه. بعدشم ما که قرار نیست کاری کنیم. تو بچه ای جای پسرمی من نمیتونم باهات باشم.
_ولش کن فعلا بیا بازی کنیم.

” چند دست مار پله رفتیم و اونم همش برنده میشد. البته هدفم همین بود. برنده شدن یاسی.
به پیشنهاد من یه دست شرطی بازی کردیم و من باختم. شرطمم پول بود. یاسیم چون هربار برده بود سریع قبول کرد.
بعدش پیشنهاد دادم صندلی داغ بازی کنیم.
اولش نمیدونست چیه و وقتی فهمید قبول نکردن.
منم گفتم سوالای خیلی سکسی نداریم و…
بالاخره راضی شد.

+چند تا دوست دختر داری؟
_ندارم!
(با نیش باز) ولی میخوام با یه خانم زیبا که چشماش عسلیه دوست شم. هرچند هنوز مفتخر نشدم اما امید دارم.
“باز خندید”
+از دست تو!
_خب منم.
دوس پسر داشتی قبلا؟
+قبل شوهرم یکی داشتم .
با دوست دخترات کاریم کردی؟
_اره! نیاز طبیعی جفتمون بوده.
+یعنی چیز داشتین؟
_چی؟
“یکم مکث کرد و آروم گفت:
خوابیدی باهاش؟

_اره ولی دخول نداشتیم.
+یعنی توش نکردی؟ پس ابت چطوری اومد؟
_ نوبت منه چندتا میپرسی؟
خشن دوست داری یا ملایم؟ دلیلشم باید بگی.
+نه به این جواب نمیدم‌.
_ جواب ندی باختی و شرطو باید انجام بدی.
“با یه لحظه به کیرم نگاه کرد و بعد از چند ثانیه:”
+ملایم.
آبت چطوری اومد؟
_ ساک زد برام.
+اه حالم بد شد.
_ چرا مگه ساک چشه؟ من خودم عاشق کس لیسیم‌
+ایییی کثیفه. چطوری میخوریش اییییی.
_(با خنده گفتم) کجاش کثیفه. تازه خیلیم خوشمزس. مزه شورشو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم حاضرم سرم همش لای پات باشه و بخور…
+بسه زیاده روی نکن.
_ ببخشید از دهنم پرید.

“معلوم بود حسابی تحریک شده. واسه اینکه بتونم بکنمش چند دقیقه ای ساکت شدم و همش نگاش میکردم.

+چرا همش نگام میکنی؟
_ آخه خیلی خوشگلی.
+واقعا من خوشگلم؟ من ۴۵ سالمه ۲۰ سال ازت بزرگترم.
باز نگاهش رفت سمت کیرم…

ادامه دارد…

بر اساس خاطرات پسری که بعدها دوست صمیمیم شد.

نوشته: زینب هستم

دکمه بازگشت به بالا