من و نامزدم در شب پاییزی
سلام متین هستم بیست و دو ساله از تهران خواستم اولین خاطره مو براتون بنویسیم. واااای چقدر هوا سرد بریم خونه یخ زدم.این حرفو نامزدم الهه زدم که توی یکی از شب های پاییزی باهم رفته بودیم بیرون آروم داشتیم میرفتم سمت ماشین دستاشو گرفتم از سرما مثل چوب خشک شده بودیم رفتیم سوار ماشین شدیم بخاری رو روشن کردم بهش گفتم الهه میای خونه ما یا میری خونه خودتون الهه علاوه بر این که نامزدم بود دختر خاله هم میشد الهه گفت نمی دونم برم خونه خودمون بهتره مامانم باز دوباره گیر میده بهش گفتم خ.نه شما اون سره تهرانه دو ساعت بریم تا اونجا!!!بیا حالا امشب خونه ما علی هم نیست تو اتاق علی بخواب الهه ی ذره من من کرد بعد زنگ زد به مادرش گفت مامان من دارم میرم خونه خاله اینا فردابعد از کلاس میام از پشت تلفن صدای خالم میومد که می گفت نه برا چی می خوای بری آژانش بگیر بیا بیا خونه الهه هم می گفت مامان علی خونه نیست تو اتاق علی می خوابم خلاصه خالم راضی شد که الی بیاد خونه ما رفتیم خونمون حول حوش ساعت ده بود که رسیده بودیم خونه مامانم گفت متین بیا شام الهه جان شما هم بفرما من گفتم مامان ما جاتون خالی پیتزا خوردیم الهه رفت تو اتاق علی لباسشو عوض کنه منم رفتم حمام یه دوش آب گرم بگیریم از حمام اومدم بیرون رفتم تو اتاقم لباسمو پوشیدم بعد رفتم تو هال دیدم الهه داره تلویزیون نگا می کنه رفتم بش گفتم عشقم بریم بخوابیم الهه گفت نه من خوابم نمیاد تو برو پیشونش بوس کردم گفتم من رفتم لالا رفتم تو اتاقم در و بستم گوشیو در اوردم یه فیلم سوپر گذاشتم جق زدم بعد از این که آبم اومد شروع کردم به فحش دادن به خودم جاکش مگه تو قرار نبود به خاطر الهه جق نزنی مثل سگ پشیمون شدم اما خودتون می دونید نیازه دیگه کاریش نمی شه کرد خلاصه گپه مرگمو گذاشتم خوابیدم من والهه فردا ساعت ده کلاس داشتیم صبح ساعت هشت بیدار شدم مامان بابام رفته بودن سر کار من چایی رو گذاشتم رو اجاق دم بکشه رفتم تلویزیون و روشن کردم ببین کجا فیلم داره نگاه کنم خلاصه مشغول تماشای تلویزیون بودم که الهه رو دیدم که رفت دستشویی بعدش اومد پیشم گفت صبح بخیر عشقم منم بهش گفتم صبح تو هم بخیر عشقم بیدارت کردم؟؟گفت نه بابا من گفتم بریم صبحونه بخوریم چایی دم کشیده با هم رفتیم میز صبحانه رو چیدیم صبحونه خوردیم بعد الهه گفت متین خیلی ناراحتم از حرف های مامانم خیلی دارم عذاب می کشم همش گیر میده می گه هر وقت عقد کردین هر کاری دوست داری بکن من بهش گفتم عشقم بیا بریم تو هال حرف بزنیم رفتیم رو مبل نشستیم گفتم بیا بغلم نفسم همین که بغلش کردم بغضش تر کید شروع کرد گریه کردن یه ذره که گریه هاش کمتر شد از خودم جداش کردم مستقیم تو چشماش نگاه کردم لباشو بوسیدم بهد اونم با اشتیاق منو می بوسید آروم خوابوندمش رو مبل تنم با سینه هاش برخورد می کردم دیگه حشری شده بودم تاپشو رو زدم بالا از رو کرست سینه هاش می خوردم الهه بلند شد سوتین شو در اورد دوباره اومد خوابید رو مبل من شروع کرد به خوردن سینه هاش وای چه حالی می داد آبم اومد شلوارمو در اورد شورتمم در اوردم الهه گفت بده بخورمش کیر مو گرفت کرد تو دهنش آروم ساک می زد کیرم راست شد بعد خودش شلوار وش رتشو در اورد ئای باورم نمی شد چه کسی تمیزی داشت خوابوندمش رومبل کوسشو تناول کردم اولش خیلی بدم اومد ولی دیگه کوس عشقم بود چند دقیقه بود یه تکومی خورد ارضاشد بعد گفت متین جرم بده رفتیم حمام آروم سر کیرمو گذاشتم رو کوسش آرو م آروم فشار دیدم که یک دفعه جیغ کشید کیرمو کشیدم بیرون دیدم پر خون شده اما دوباره کیرمو کردم توش چند تا تلمبه زدم دیدم آبم داره میاد کیرمو کشیدم بیرون ریختم رو شکمش بلند شد لبامو بوسید گفت خیلی چسبید یه دوش با هم گرفتیم لباسمونو پوشیدیم و رفتیم به سمت دانشگاه.الان با هم ازدواج کردیم و یک پسر داریم… امید وارم خوشتون اومده باشه
نوشته: متین