زنداداش روستایی من

سلام من سعید هستم ۳۵ ساله ساکن یکی از شهرهای غرب کشور میخواستم داستان زنداداشم رو بگم.به جون خودم قسم عین واقعیته.داداش بزرگم که ده سال از من بزرگتر بود یه زنی از روستا گرفت که بسیار خوشگل بود شبیه فیلم ترکیه ای ماوی بود. یه دختری داشت ۱۵ ساله همش دست مالیش میکردم یه بار گفتم شلوارتو در بیار اونم در اوورد منم آبمو ریختم روی کونش.من داستانمو خیلی خلاصش میکنم.سالها باهم زندگی کردن و برادرم به خاطر کارش مجبور شد بره تهران.تو تهران بعد یکی دوسال لباسای زنداداشم کم کم تغییر کرد و طوری شد که مانتو زیر باسنش میپوشید و لباسای تنگو…داشت.یه روز برادرم اومد خونمون ناراحت بود فهمیدیم زنداداشم بهش خیانت کرده مچشو با یه پسره گرفته. خلاصه اینو طلاقش داد .بعدها فهمیدم هم خودش هم دخترش جنده شدن…بعد یه سال یه زن تقریبا خوشگل گرفت ولی از اونجایی که به زنا دیگه اعتماد نداشت بهش رو نمی‌داد و گه گاهی کتکشم میزد. یه بار داداشم خونمون بود زنش نیومده بود قهر بود مامانم گفت چرا زنت نیست که جریانشو گفت من بلافاصله گفتم سوئیچ ماشینتو بده برم بیارمش و ازش گرفتم رفتم.وقتی دم در رسیدم در زدم زنداداشم اومد پشت در و گفت بله منم گفتم سلاااااام خیلی با ناز گفتم.اونم خندیدو درو باز کرد یه مانتو و روسری پوشیده بود ما رفتیم داخل برام چاییو…اوورد گفتم چرا نمیای خونه اونم شروع کرد به درد دل کردن و…نیم ساعتی درد دل کرد منم گوش میکردم. و من یه چند وقتی بود تو کفش بودم ولی جرات نمیکردم بگم بهش چون میترسیدم بگه.خلاصه منم دلداریش دادم و احساس کردم که یه کم نرم شده .گفتم بذار شانسمو امتحان کنم یه دفه گفتم آیییی گفت چی شده گفتم یه دو روزی هست پشتم قلنج کرده نفسمو بریده یه دفه گفت میخوای پشتتو ماساژ بدم من قند تو دلم شد گفتم باشه دستت درد نکنه. خوابیدم اومد نشست کنارم شروع کرد ماساژ دادن بعد پنج دقیقه گفتم با نوک انگشتات فشارش بده بلد نبود منم مثلا مثل اینکه بلدم توضیح میدادم بهش که بلدم…یه دفه گفتم اینجوری نه بخواب تا بگم چجوری.اونم خوابید تا انگشتمو فشار دادم پشتش بعد ده ثانیه بلند شد .یه دفه خوابیم گفتم ادامه بده نذاشتم سرد بشه .اون دو دقیقه شروع کرد ماساژ دادن یه دفه پاشد رفت حیاط گفتم کجا گفت الآن میام .منم پشت سرش رفتم دیدم رفت لولای بالای در حیاطو محکم بست .اونجا فهمیدم بله دلش میخواد…اومدیم داخل شروع کرد ماساژ یه دفه برگشتم گفتم پاهامو بکن منم کیرم بلند شده بود قشنگ معلوم بود .بعد بهش گفتم بخواب خودم حرفه ای ماساژت بدم خوابید شروع کروم از انگشتان پاهاش ماساژ دادن تا اومدم رونش بعد اومد نشستم تقریبا باسنش پشتشو ماساژ دادم چشماشو بسته بود بعد روسریش رو در اووردم پیشونیشو گردنشو ماساژ دادم گفتم حالا برگرد اونطرفم ماساژت بدم حال کنی .باز از پاهاش شروع کردم ماساژ دادن تا رسیدم سینش از رو مانتو سینشو و شونشو ماساژ میدادم .اونقده حشری بودم یه دفه تا خواستم بخوابم روش خودش با دستاش گفتم بیا روم.ده دقیقه ای روش بودم لبو …گرفتیم.بعد ده دقیقه گفت باورم نمیشه انگاری خواب میبینم.خیلی خوشحال بود.چون داشت دیر میشد گفتم خم شو تا از کوم بکنمت چون کون خیلی گوشتیو خوبی داشت خلاصه ایستاده کونشو کردم سینشو میگرفتو…هفته بعد وقتی داداشم رفته بود سرکار صبح رفتم پیشش یه کم شیره تریاک انداختم با قرض شق کننده آقا سرتونو درد نیارم دو ساعت من اینو جر دادم.تا بحال بیشتر از صد بار کردمش تو سکسامون همش فحش میدم بهش مخصوصا به آبجیشو دختر آبجیش.چون تو کفشونم.میگم یه روزی سه چهار تایی باید سکس کنیم.
ما اونقده رومون به هم باز شده بود دوست داشتیم تنوع تو سکسمون داشته باشیم یه بار با دختر پسری دوست شدم تو تلگرام اونهم فانتزی زیادی پیاده کرده بودن مثل ما خلاصه سکس چهار تایی کردیم البته به هیچ کس نگفتم زنداداشمه گفته بودم دوست دخترمه.من مطالبمو سعی میکنم خلاصه بگم.چند باریم رفیقام اووردم کردنش و…بهم مزه میده خیلی.

نوشته: سعید

دکمه بازگشت به بالا