خاله ام ختنم کرد

سلام …
داستان ختنه شدنم رو براتون تعریف میکنم امیدوارم ابتون بیاد
وقتی 7 سالم بود قرار شد ببرنم و دودلمو ببرن و به روایتی ختنه م کنن و من کلی میترسیدم و داد و بیداد که نه و نمیخوام و دودول خودمه و خلاصه کلی کولی گری و جیغ و داد تابستان بود و شهریور ماه من خاله ام جراح داخلی هست و خیلی ادم جدی و مغرور اما در عین حال مهربون و جذاب اسم خاله م اکرمه و 33 ساله بود و یه دختر داره و دخترش با من همبازی و هم سنه اسمش الینا هست و خلاصه اون موقع ما هفت سالمون بود پنج شنبه صبح مامانم به خاله م زنگید که بیا و کارو تمام کن و قرار شد تو خانه بیاد و منو ختنه کنه ظهر شد و خاله امد و مامانم منو برده بود حمام و تمیز شسته بود و فقط یک زیر پوش تنم بود و لخت لخت بودم خاله م به مامانم گفت تو برو بیرون از اتاق تا من راحت کارمو بکنم تو مزاحمت ایجاد میکنی و من ریده بودم به خودم میخواستم در برم که الینا پشت در داشت میخندید منم خجالت و غرورم اجازه نداد از اتاق برم بیرون و خاله م امد لباس هاش رو در اورد و با شلوار و بلیز نشست و به من گفت بیا ببینم قربون اون شکلت بره خاله بیا میخوام دودولتو دختر کش کنم فدات شه خاله پسر گلم ناموسا عین جمله های خاله م منم خر شدم و گفتم خاله تروخدا درد نداره ؟
خاله : نه قربونت برم بیا کرم میزنم درد نمیاد
من : خاله جون میشه نبریش ؟ کوچولو میشه اخه
خاله : با خنده ای گفت دورت بگرده خاله نه پسرم دودولت بزرگ میشه بیا خاله برات بزرگش کنه ببینی پسر گلم
من : خر شدم و امدم دراز کشیدم زیرم یک پلاستیک انداخته بود و اول با دودلم بازی بازی کرد بعد همین طور که نگاهم میکرد گفت پسر خوشگلم میخوام برای داماد شدن اماده ت کنم خاله قربونت بره و یک شیاف از جلدش بیرون اورد و پاهام داد بالا و با سوراخ کونم با انگشت بازی میکرد حس خوبی نداشتم و فقط گوش میکردم به خاله همین طوری که خاله باهم حرف میزد با انگشت سوراخ کونم ماساژ میداد و سر بند انگششتشو تو کونم فرو کرد و بیرون اورد و من که اشکام در امده بود گفتم خاله درد داره و خاله م باز خنده کنان گفت الان تموم میشه پسرم و شیاف کم کم فرو کرد داخل و با انگشت اشاره ش تا ته ته ته کونم فشار داد و من میخواست حالم به هم بخوره که با دست شکمم نگه داشت و من نتونستم در برم و خوابیدم و بعد خاله م شروع کرد باهام حرف زدن…
خاله : پسرکم بگو ببینم امسال میخوای بری مدرسه ؟
من : اره خاله الینا هم میاد مدرسه ما ؟
خاله : نه قربونت برم اونا میرن مدرسه دخترانه
من : خاله دودل الینا هم میبری مثل من ؟
خاله : خنده کنان گفت نه عزیز خاله دخترا که دودول ندارن
من : پس چی دارن ؟
خاله : دخترا ناز دارن عزیزم ناز دخترا وقتی شوهر کنن بریده میشه
من : خاله خانما هم ناز دارن ؟
خاله : اره قربونت برم ناز خانما اسمش میشه ناناز
من : خاله میشه ببینم نانازت چطوریه ؟
خاله : نه قربونت برم تو باید ناناز خانم خودتو ببینی فقط نه مال منو
همین که حرف میزد احساس میکردم پشتم و تخمام و دودولم داره داغ و سرد میشه انگار که داره دل دل میزنه به خاله گفتم خاله این طوری شدم خاله م که داشت یواشکی سرنگ لیدوکایین پر میکرد با دست دودلم گرفت و بین دوتا انگشتش بازی بازی میداد تا سفت شد و سرش از پوستش زد بیرون و کم دیگه فقط روی سر دودولم حس داشت و شکمم و پاهام حسی نداشت و خاله م که داشت سرنگ تنظیم میکرد به من گفت خاله فدات بشه چشمات ببند تا زنبوره بره همین که چشمام بستم حس کردم زیر شکمم داغ شد امدم که بپرم بالا دیدن نمیتونم و و خاله هم کارشو کرد و سرنگ انداخت کنار و یه چیزی گرد که وسطش سوراخ داشت مشمایی بود رو انداخت رو دودولم و وسطش رو با نخی که داشت جمع کرد و من دیگه هیچی متوجه نمیشدم و فقط دراز به دراز افتاده بودم رو زمین و خاله م مشغول شد و هی قربون صدقه م میرفت تا کمی بعد کارش تمام شد و پانسمان کرد و وسایل جمع کرد من هنوز دودلم شق بود و بعد بی حسی کم کم درد تو دلم و تخمام و پاهام تیر میزد که اون شب فقط گریه میکردم تا سه چهار روز بعد که مامانم منو برد مطب و خاله م شلوارم در اورد و دودولم دید و با دست یه کم این ور اون ورش کرد و به مامانم گفت چربش کن تا به شرتش نگیره اصلا شرت نکن پاش تا زخم های دور سرش خوب بشه من پنج شنبه میام خونتون و من فقط فکر بازی با الینا بودم و شلوارم کرد پام و رفتیم خرید و خانه
شب جمعه شد و خاله م عصر امد خانه ما و مامانم حمام بود من درو باز کردم و خاله از مامانم پرسید گفتم حمامه الینا هم طبق معمول شیطنت و بازی و جیغ جیغ خاله هم امد پیش ما تو حیاط که اینا با پا زد به تخمم من پخش زمین گریه که خاله م امد منو بلند کرد و برد دراز کرد تو اتاق و به الینا تشر زد و اون رفت تو اتاق و شلوار منو تا زانو کشید پایین تا ببینه در چه حالم که هیچی م نبود اما تخمام درد میکرد که با دست مالششون میداد من که کم کم داشت خوشم میامد و دودلم شق شده بود چنان که سرش قشنگ راست راست شده بود و خاله م خندیدی و گفت بد نگذره
من : خاله چرا دودولم سفت میشه ؟
خاله : بزرگ شدی متوجه میشی گل خاله
من : اخه وقتی سفت میشه قلقلکمم میاد
خاله : قربونت برم اخه داری یواش یواش مرد میشی
من : خاله مردا قلقلکشون میاد ؟
خاله : اره پسرم خانما قلقلکشونو در میارن
من : چطوری خاله ؟ با چی ؟ با نانازشون ؟
خاله : خنده کنان ای پدرسوخته اینار و از کجا میپرسی شیطون ؟
من : اخه دیدم که اون روز ظهر با نانازت نشستی روی دودول عمو علی
خاله : ای خاک بر سرم به کسی نگی ها خاله
من : نه خاله به مامانمم نگفتم
خاله : افرین پسرم اگه راز دار باشی خاله برات جایزه میخره چی دوس داری خاله قربونت بره
من : خاله میشه منم نانازت ببینم
خاله : نه دیگه بی ادب نشو ناناز من فقط عمو علی میبینه ( علی شوهرشه )
من : خاله تروخدا یه بار فقط خاله خاله خاله
خاله اکرم : به شرطی که نه دست بهش بزنی نه به کسی چیزی بگی وگرنه دودولت از ته میبرم ها
من : باشه به هیچ کسی نمیگم
خاله شلوارش داد پایین و من برای اولی بار کس یک زن بالغ رو دیدم
خطش رنگش حالت خط کسش بوش اصلا چنان برام جذاب بود که انگار فقط دیدن اون برام اهمیت داشت ناخداگاه دلدلم باز شق شد و سرش چنان صورتی رنگ شده بود که خالک شلوارش کشید بالا و از اتاق رفتی بیرون و زود امد تو به من گفت زود باش شلوارت بده بالا و برو اب بخور
این شد اولین تصویر از کس توی ذهن من نمیدونم چرا انقتر برام جالب بود اشتهای شدیدی داشتم برای یک بار دیدن مجددش و اما میترسیدم بگم چون خاله م میزد و واقعا هم میزدا تکت زدنش ملس بود از خورده بودم تا این که یک شب باز با الینا داشتیم بازی میکردیم و اون دوباره پرید رو هوا و هلیکوپتری امد تو شکمم و باز تخمام درد و من گریه از طرفی چون میترسید به مامانش بگم و خاله هم کونش میزاشت من دراز کشیدم و اون فقط نگاهم میکرد و ترسیده بود که بهش گفتم بیا برام بمال تا دردم کم بشه و از روی شلوار با دست برام میمالید تا این که یهو دودولم و تخمام با دستاش با هم گرفت و فشار داد من که دردم بیشتر شده بود یکی زدم تو سرش گفتم اییی بیشعور زدی حالا هم فشارش میدی که الینا با نگاه شیطنت امیز دخترونش گفت شهاب درش بیار ببینم مال تو رو مثل ما ناز داری ؟ من گفتم نخیرا ما دودول داریم
الینا : میدونم مامانم دودولت برید خاله بهم گفته اگه بزاری ببینم منم میزارم با دوچرخه م دور بزنی
من : نمیخوام خودم دوچرخه دارم زرنگی
الینا : اقااااا بزار دیگه لوسسس
من : به شرطی که تو هم نشون بدی
الینا : باشه فقط یه کما
من : باشه برا منم یه کما
الینا : باشه
الینا شلوار و شرتش تا نصفه کشید پایین و منم تا نصفه کشیدم پایین و کسش خیلی شبیه کس مامانش بود ولی کس الینا لبهای جمع تر سفید و نقلی اندازه فندوق بود با دیدن دودولم کنکاوانه داشت بر اندازش میکرد که شق شد و اولش ترسید و بعد باز دوباره با دست هی میکشیدش و رهاش میکرد این کارش برام لذت بخش بود به قدری که برای اولین بار توی سن 7 سالگی ارضای جنسی رو تجربه کردم اما نمیدونستم چیه فقط میگفتم قلقلکم میاد و الینا هم دوست داشت با نازش بازی کنم و اونم یک مرتبه جیش کرد رو فرش که جفتمون ریدیم به خودمان که چکار کنیم حالا
اصل داستان از اینجا به بعده که اگر مخاطب داشت مینویسم وگرنه هم به کیرم

نوشته: شهاب

دکمه بازگشت به بالا