مردان مجرد , زنان متاهل 63
–
افشین احساس آرامش می کرد از این که تونسته بود زنشو به بهترین صورتی ارضاش کنه و قدرت خودشو نشون بده . این جوری بهتر شد . بنفشه دیگه حساب کارشو می کنه . از این جا که اومدیم بیرون دیگه می تونم بهونه خوبی داشته باشم واسه تفریح خودم . دیگه می تونم خیلی حال کنم . آخ که چقدر به من می چسبه . افشین حس می کرد که الان یه خواب خوب می چسبه . می دونست که مهناز خیلی خسته هست و گرفته خوابیده . تازه اگرم بیدار بود و ازش می خواست که باهاش حال کنه رگ خوابشو در دست داشت و می دونست چیکار کنه که از زیرش در ره . .. در حال بر گشتن به اتاقش بود که به ناگهان زنی رو دید کاملا بر هنه که جلوش سبز شده . یه لحظه به هم بر خورد کردند . ..
-افشین خان ..
-فریده خانوم شما منو از کجا می شناسین ; میون این همه آدم ..
-همون جوری که شما منو می شناسید
-خب من اگه می شناسم واسه اینه که شما منحصر به فرد هستید ..
فریده یه دستی به کیر افشین زد و گفت ظاهرا داره از سر کار بر می گرده .. تا اون جایی که می دونم شما هم منحصر به فرد هستید ..
افشین : شما خیلی خسته شدید .. بهتره که استراحت کنید …
فریده : وای پسر .. پسرای مجرد که زود خسته نمیشن . من خسته نیستم . ولی تو خستگی خودت رو بهونه نکن .. تازه یه کاری هم با هات دارم . می دونی که آقای مجرد! ..
با لحنی این واژه رو اداکرد که بدن افشین لرزید . چرا اون این جوری داره با من حرف می زنه . فرمانده و رئیس این تشکیلات اونه . اون می تونه منو اخراج کنه . یعنی از یه کانالی فهمیده که من متاهل هستم ; کسی منو شناخته ; یا استعلام خاصی از ثبت احوال داشتن ; یه گاییدن و گاییده شدن دیگه این حرفا و این دنگ و فنگ ها رو نداره . افشین بدون این که بدونه چه خبره و وضعیت چیه با خودش گفت بهتره که با هاش همراهی کنم و شر درست نکنم . تازه نمی دونم که حرف حسابش چیه . ولی اگه قاطعیت داشته باشه و متوجه شده باشه که من مجرد نیستم ..اگه بخواد منو اخراج کنه خیلی زشت میشه . نباید خودمو ببازم و بند آب بدم . انگار نه انگار که اتفاقی افتاده .. -فریده جون دوست پسر شما کجاست .
-شما پسرا همه تون دوست پسر منید . حالا من هوس کردم که با تو باشم . البته یکی رو به عنوان سمبلیک دارم ..ولی اونو فرستادم واسه خودش دور بزنه . چون مقرراتی هستم این کارو کردم . کسی اگه این جا خلاف مقررات رفتار کنه باهاش به شدت بر خورد قانونی میشه ..
-یعنی تحویل داد سراش میدید ;
-بد تر از داد سرا . کاری می کنیم که دیگه خارج از این جا هم نتونه سکس کنه .
مو بر اندام افشین سیخ شده بود . از این می ترسید که فریده موضوع رو فهمیده باشه بعد از حال کردن با اون مثل یه تفاله دورش بندازه .. افشین به شدت دچار استرس شده بود . یعنی ممکنه بنفشه منو لو داده باشه ; نه امکان نداره . اون هیچوقت این کارو نمی کنه . تازه من که آزادش گذاشتم و گفتم که هر کاری که دوست داره و دلش می خواد می تونه انجام بده .
افشین : خیلی خوش اندامی فریده جون . ظاهرا باید اون طرف آب با مردای زیادی حال کرده باشی ..
فریده : چی فکر کردی ; این که تمام زنای اون طرف همه هرزه ان ; اتفاقا صداقت و صمیمیت و وفاداری , اون طرف خیلی بیشتر وجود داره تا این طرف . اون طرف حتی به خانواده و اصول اون اهمیت بیشتری میدن ..
افشین خودشو به فریده نزدیک تر کرد . زن گرمای بدن افشینو احساس می کرد . طراوت و تازگی خاصی رو که در اون پسر دیده بود در هیشکدوم از مردای دیگه ندیده بود . .
فریده : نکن .. اووووووههههههه . بی حسم کردی . خیلی حشری نشون میدی پسر . دلم برای کیر مردان مجرد ایرانی لک زده . هر چند اگه اونا پسر باشن خیلی بهتره و بیشتر به آدم می چسبه ..
فریده دست افشینو گرفت و اونو به سمت یکی از اتاقا کشوند . اتاقی که خیلی بزرگتر و شیک تر از بقیه اتاقا نشون می داد .
-ببینم تو از شوهرت مجوز گرفتی ;
-داری وظیفه منو به من یاد آوری می کنی ;
افشین جا رفت ..
-چیه پسر بهت بر خورد ; خب من صاحب ملک وملکه اینجام دیگه . حداقل اتاقم که باید با بقیه اتاقا فرق داشته باشه .
افشین : چه تخت بزرگی !
فریده : نمی دونم چرا نگرانی . مثل یک مردی که انگار زن داشته باشه و بدون اجازه زنش اومده باشه به این مجلس ..
افشین سعی کرد خونسردی خودشو حفظ کنه .
-من که زن ندارم .
-مگه من گفتم تو داری ; حالا چرا این قدر دستپاچه میشی .. .. ادامه دارد … نویسنده …. ایرانی